تبليغاتX
راه حق

نظر شما چیست؟

منبع مطلب اخرين ستاره 

کسی که با پیامبر(ص) درون غار بوده ابی بکر نبوده است. 

مقدمه:

گاهی وقت ها برادران اهل سنت فضایلی را برای برخی اصحاب می شمارند که معلوم نیست توسط چه کسانی جعل و پرداخته شده اند. یکی از این داستان های ساختگی قضیه غار است که می گویند ابوبکر در شبی که پیامبر از مکه به مدینه هجرت کرده اند با پیامبر درون غار رفته است. و آیه 40 سوره توبه را به ابی بکر نسبت می دهند. و می گویند یکی از آن دو نفری که درون غار بوده ابی بکر است. شدت تبلیغات و تعصب روی این قضیه چنان تاثیری بر برخی از آن ها گذاشته که این را دلیلی بر افضلیت ابی بکر بر دیگر اصحاب و حتی جانشینی پیامبر می دانند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 18:15  توسط مهدی  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

مطالب فوق بیانات استاد سید محمد حسینی قزوینی در شكه سلام تاریخ 17/8/86  میباشد که بصورت مکتوب در اختیار علاقه مندان قرار گرفته است. مجری جاب آقای هدایتی و میهمان برنامه استاد حسینی هستند .

منبع مطالب نیز به آدرس http://www.valiasr-aj.com  می باشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 12:37  توسط مهدی  | 
 

برای شما جوانان که می خواهید در مورد شیعه و حقانیت این مکتب بدانید. فقط

برای شما از چه مکتب و مذهبی هستید فرقی نمی کند مهم این است که

عاشق درست فهمیدن باشید اگر مایلید

بفرمایید .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 18:3  توسط مهدی  | 
نگاهي به ريشه هاي جريان انحرافي وهابيت ؛ خوارج عصر جديد

 

قسمت اول

گروه فرهنگي- مروت: جريان مذهبي وهابيت كه در مدت زماني نه چندان طولاني توانست با بهره گيري از برخي ويژگيها به قتل وعام

وتخريب مظاهر دين اسلام در لواي عمل به دستورهاي ديني بپردازد، در آغازين سالهاي هزاره سوم مي كوشد تا به حركت نامبارك خود در تخريب اماكن مقدسه ادامه دهد و پروژه ايدئولوژيك رهبران خود را به سرانجام برساند.
بدين مناسبت و براي آشنايي بيشتر خوانندگان محترم، در اين نوشتار به معرفي اجمالي شخصيتها، آرا و اهداف و عقايد وهابيت پرداخته مي شود.

«محمدبن عبدالوهاب» كيست؟
«شيخ محمدبن عبدالوهاب» متولد 1115 قمري شهر عينيه از شهرهاي منطقه نجد حجاز مي باشد كه در پي همدستي با محمد بن مسعود در سال 1160، به مرور تمام حجاز و سپس سرزمينهايي از يمن و سوريه و... را تحت سيطره خود درآوردند و حكومت آل سعود و فرقه وهابيت را با خونريزيهاي فراوان و جنگهاي پياپي پايه گذاري كردند. فرقه وهابيت اگر چه نام پدر شيخ محمد ناميده شد كه مبادا پيروان او آن را محمديه بنامند و از آن سوء استفاده كنند، اما نگاهي خاص و انحرافي به عقايد اسلامي بويژه مباحث توحيدي نشان از آن دارد كه محمد بن عبدالوهاب به پيروي از آراي ابن تيميه و سلفي هاي قبل از وي مروج آن به شمار مي رود.
پدرش از علماي حنبلي بود كه با وي مخالفتهايي داشت، اما مخالفتهاي برادر شيخ محمد يعني سليمان بن عبدالوهاب با او شديدتر بود.
او نخستين كسي بود كه كتابي تحت عنوان «الصواِ الهيه في الرد علي الوهابيه» تأليف كرد و عقايد محمد بن عبدالوهاب را مردود دانست.
طرح افكار محمد بن عبدالوهاب در شرايطي بسيار سخت و ناگوار انجام گرفت و در زماني كه امت اسلام از سوي انگليسيها، فرانسويها،روسهاي تزاري و حتي آمريكاييها تحت فشار بود، شعله اختلاف و تفرقه را به نحوي برافروخت كه برخي آن را از اساس براي ايجاد چنين شكافي قلمداد نمودند.
بسياري از علما در رد وهابيت و افكار ابن تيميه و نيز رد و تكفير محمد بن عبدالوهاب كتابها و رسالات متعددي نگاشته اند. علامه اميني، در جلد پنجم صفحات  87  تا  89  و نيز آية ا... سبحاني در كتاب «بحوث في الملل والنحل»، جلد چهارم صفحات  355  تا  359  اسامي برخي از دانشمندان اهل سنت را كه در نقد و رد وهابيت كتاب و رساله نگاشته اند، ذكر كرده اند. از اين ميان، مي توان به كتابهاي گرانقدر«شفاء السقام في زيادة خير الانام» و«الدرة المضئية في الرد علي التميمة» از تقي الدين مشبكي شافعي،«المقالة المرضيه اثر القضات مالكيه به نام تقي الدين اِخنايي»، «الجواهر المنظمه في زيارة قبر نبي اكرم» اثرابن حجر مكي در رد عقايد ابن تيميه و نيز كتابهاي «تجريد سيف الجهاد المدعي الاجتهاد» اثر عبدا... بن لطيف شافعي،«الصواعق و والردود» اثر عفيف الدين عبدا... داوود حنبلي،«تحكم المقلدين بمن ادعي تجديد الدين» اثر محمدبن عبدالرحمان بن عفالق حنبلي و«الهارم المهندي في عنق النجدي» اثر شيخ عطاءا... مكي در رد بر عقايد محمدبن عبدالوهاب اشاره نمود.
در بين شيعيان نخستين رديه توسط مرحوم شيخ جعفركاشف الغطاء با عنوان«منهج الرشاد لمن اراد السداد» و گسترده ترين كتاب از جانب علامه آية ا... سيدمحسن عاملي تحت عنوان«كشف الارتياب عن اتباع محمد بن عبدالوهاب» نگاشته شده است.
از آنجا كه مكتب وهابيت ادامه و استمرار سلفيت مي باشد، مناسب است با ويژگيهاي اين مكتب، علل شكل گيري آن و نيز اطوار سلفيت تا رسيدن به وهابيت، به اجمال اشاراتي داشته باشيم .

سلفيت و مراحل سه گانه تاريخي آن
سلفيت مكتبي است مبتني بر بازگشت به سيره كه به حديث گرايي شناخته مي شود. عمده ويژگيهاي اين مكتب، اخذ به ظواهر آيات و روايات و نفي هر گونه تفسير و تأويل، حديث گرايي افراطي، تقليد محض از رفتار و اعمال سلف، گريز از نوآوري و اجتهاد مي باشد.
تلاشهاي معاندان و مخالفان در ترويج اسرائيليات و خرافات، امكان بودن تمسك به ظواهر احاديث، آشنا نبودن بسياري از سلفيها با علوم عقلي و حقايق عميق اسلامي، دور نگهداشته شدن مردم از معارف اهل بيت(ع)، جدالهاي مكاتب كلامي و ظهور افكار گوناگون و نيز پيدايش مكاتب رأي و قياس و اجتهادهاي عقلي است.
الف) سلفيت نخستين
اين دوره همان ويژگيهاي سلفيت را داشت و در مكتب حديثي احمد بن حنبل به عنوان يك انديشه و روش سامان يافته تجسم يافت. عقايد اشعري كه بعدها انسجام يافت، تلفيقي بود از عقايد و مكتب احمد كه با نوعي عقلانيت آن را تعديل كرده بودند، اگر چه چالشهاي بين متكلمان اشاعره و اهل حديث به مرور تشديد شد و به انزواي اهل حديث و سلفيت نخستين و غلبه اشاعره منجر گرديد.
ب) سلفيت قرن هشتم
با ظهور ابوالعباس احمد بن عبدالحليم معروف به ابن تيميه و شاگردش ابن القيم جوزي در اين قرن، سلفيت مجدداً احيا شد و در قالبي ضد علوي و با گرايشهاي عثماني، علاوه بر حفظ عقايد و افكار سلفيت اول، بدعت شمردن و شرك دانستن تبرك، توسل، شفاعت، زيارت قبور اوليا، بزرگداشت مواليد و متوفيان، در حوزه توحيد و بدعت و... را نيز به سلفيت افزود.
ج) سلفيت جديد
سلفيت قرن هشتم كه با تبعيد و زنداني شدن ابن تيميه و مردود شدن افكارش به حاشيه رانده شده بود، با ظهور محمد بن عبدالوهاب نجدي در قرن دوازدهم جان دوباره اي گرفت و اين بار نيز بر گستره عقايد خود با حرام دانستن مظاهر تمدن جديد از قبيل راديو، تلفن، قهوه، كتابهاي منطق و بدعت شمرده آن افزود. در اين دوره، سلفيت با شدت بيشتري به ميدان آمد و به ترويج و تبليغ خود همت گمارد. اين تلاشها بويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و به جهت تقابل با افكار انقلابي حضرت امام(ره) و انديشه اسلام ناب محمدي (ص) و با حمايتهاي سياسي بين المللي و نيز ذخاير سرشار منابع نفتي، گستره اي بين المللي يافته و سالانه ميلياردها دلار و ريال سعودي را مصروف مي سازد.

بنيانگذاران عقايد وهابيت
گفته شد كه مؤسس و بنيانگذار مسلك وهابيت «محمد بن عبدالوهاب» بود، ولي بايد بدانيم كه وي، مبتكر و به وجود آورنده عقايد وهابيان نبود، بلكه قرنها قبل از او اين عقايد يا قسمتي از آنها توسط بعضي از علماي حنبلي اظهار شده، ولي به صورت مسلك جديد در نيامده بود.
به بعضي از كساني كه قرنها قبل از «محمد بن عبدالوهاب » اين عقايد را اظهار داشته اند، اشاره مي كنيم:
1 - حسن بن علي بربهاري : در قرن چهارم، عالم معروف حنبلي «ابو محمد، حسن بن علي بن خلف بربهاري » قسمتي از اين عقايد را اظهار داشت. وي در عصر خود، شيخ و پيشواي حنبلي ها بود كه به سال 233 در بغداد متولد شد و در آنجا نشو ونما كرد. او عالم كج انديش وكينه توز بود و سخنان منكر و ناشناخته زيادي مي گفت. وي براي اولين بار زيارت قبور را منع كرد و نوحه گري و مرثيه خواني بر امام حسين(ع) و زيارت او را ممنوع ساخت و به كشتن نوحه خوانان دستور داد.
عقايد وي كه با بسياري از عقايد مسلمانان عناد داشت، موجب شد تا از سوي خليفه وقت مورد تعقيب قرار گيرد.
وي در سال 329 قمري در مخفيگاه خود در گذشت.
2- عبيدا... بن محمد بن محمد بن حمدان عكبري: معروف به «ابن بطه » از فقهاء و محدثان حنبلي است كه درسال  304  در عكبري (واقع در ده فرسنگي بغداد) متولد شد و در سال  384  در  83  سالگي در همان جا درگذشت. او براي تحصيل و فرا گرفتن حديث به مكه و سرحدات و بصره و ساير شهرها مسافرت نمود و سپس به زادگاه خود مراجعت و مدت چهل سال منزوي و خانه نشين گرديد. از كتابهايي كه او نوشت، مي توان به «الابانه علي اصول السنه والديانه » اشاره كرد.
وي معتقد بود كه سفر براي زيارت قبر پيغمبر(ص) سفر معصيت مي باشد و بايد نماز را در اين سفر تمام خواند و قصر آن جايز نيست. همچنين، عقيده داشت كه هر كس سفر به زيارت قبور انبيا و صالحان را عبادت بداند، عقيده او مخالف سنت پيغمبر(ص) و برخلاف اجماع مي باشد.
«ابن تيميه » و «محمد بن عبدالوهاب » بخش مهمي از عقايد خود را از او گرفته اند.

آغاز دعوت
محمد بن عبد الوهاب، نزد علماي مكه و مدينه به تحصيل پرداخت؛ شيخ محمد بن سليمان كردي و شيخ محمد حياه سندي از جمله استادان وي در آغازين سالهاي تحصيل بودند. ولي از همان آغاز، مطالبي بر زبان او جاري مي شد كه استادان وي نسبت به آينده او بدبين بودند و پيش بيني مي كردند اين شخص در آينده، مردم را گمراه خواهد ساخت.
محمد بن عبدالوهاب در سفري كه به حج رفت، بعد از انجام مناسك حج رهسپار مدينه شد و در آنجا، توسل و استغاثه مردم رادر كنار قبر پيامبر(ص) مورد انكار قرار داد، سپس به نجد برگشت و از آنجا سفر دور و دراز خود را به شهرهاي اسلامي آغاز نمود. وي ابتدا به بصره رفت و مدت چهار سال در آنجا ماند  و نزد يكي از علماي بصره كه شيخ محمد مجموعي نام داشت، تحصيل كرد. او در بصره عقايد خود را اظهار نمود كه موجب شد مردم به مخالفت بپردازند و سرانجام او را از شهر خود بيرون كنند .
وي از آنجا عازم بغداد شد و مدت پنج سال دربغداد، يك سال دركردستان، دو سال در همدان و مدتي نزد علماي اصفهان به تحصيل علم نحو و صرف و معاني و بيان پرداخت. طبق گفته احمد امين، وي در اصفهان فلسفه اشراق و تصوف را فرا گرفت.
مؤلف كتاب «جزيرة العرب في القرن العشرين » نوشته است: شيخ محمد به ايران سفر كرد و در آنجا حكمت اشراق و ساختن تفنگ و قسمتي ازفنون جنگ را فرا گرفت. در منابع ديگري نقل شده است كه شيخ محمد هفت سال در اصفهان و مدرسه عباسيه از بناهاي شاه عباس صفوي اقامت كرد و سپس از اصفهان به ري و از آنجا به قم سفر نمود و از آنجا به بلاد عثماني و شام و مصر رفت و از مصر به جزيرة العرب بازگشت و مدت هشت ماه از مردم دوري گزيد، آنگاه به اظهار عقايد خود پرداخت.
«لوتروب ستودارد» آمريكايي نيز به مسافرت او به ايران اشاره كرده است (امروز جهان اسلام، ج 1، ص 261).
در سال 1153 پدرش شيخ عبدالوهاب به درود حيات گفت (تاريخ نجد، آلوسي، ص 113.)، شيخ محمد پس از مرگ پدر، جرات بيشتري براي اظهار عقايد و مخالفت با اعتقادات معمول مسلمانان پيدا كرد و عقايد و اعمال مورد اتفاق مسلمانان را مورد حمله قرار داد.

علت رشد وهابيت
امر به معروف ونهي ازمنكر غلامان نجد، اولين گام او براي دعوت به وهابيت بود. تخريب قبر زيد بن خطاب كه در منطقه جبليه بود، اقدام بعدي او و اولين تخريب اماكن مقدس و مورد احترام مسلمانان بود كه به دست او صورت گرفت.
گروهي از افراد بي اطلاع جانب او را گرفتند و در نتيجه باعث شد تا وي به قدرت اجتماعي و مذهبي دست يابد. پس از پيدايش وهابيت، بعضي از علما از اهالي غير نجد نيز به آن مسلك گرويدند و آنچه اين مسلك را در نظر آنها نيكو جلوه داد، اين بود كه اين مسلك به ظاهر با بدعتها كه در آن زمان بيشتر رواج داشت، به مبارزه برخاسته بود، ولي افراط و زياده روي آفتي است كه بيش از آن كه اصلاح كند، افساد مي كند.
يكي از معاصران محمد بن عبدالوهاب، «محمد بن اسماعيل صنعاني » (1099- 1182) امير و مجتهد يمن بود، همين كه از جريان قيام مذهبي نجدي ها آگاهي يافت، از اين ماجرا بسيار خوشحال شد و قصيده اي سرود كه مطلع آن اين است:
«سلام من بر نجد و ساكنانش باد...
و در همين موقع رساله اي به نام «تطهيرالاعتقاد عن ادران الالحاد» تاليف كرده بود، ولي آنگاه كه از حقيقت قضيه اطلاع پيدا كرد و ديد كه جريان امر خالي از غرض ورزي و توطئه چيني نيست، از كار خود به شدت پشيمان شد، اشعار ديگري ساخت كه مطلع آن چنين است: «من از آنچه درباره نجد گفته بودم، برگشتم، چون خلاف آنچه پيش من بود، ثابت شد» .

عقايد وهابيت
«حافظ وهبه» از نويسندگان معروف وهابي، آرا و عقايد وهابيت را در امور كلي زير خلاصه نموده است:
1- بازگشت به كتاب خدا و سنت پيامبر و پيروي راه سلف صالح (صحابه پيامبر و تابعين) .
2- مبارزه و جنگ با بدعتها و منكرات، بخصوص چيزهايي كه موجب شرك مي باشد، از قبيل زيارت، توسل، تبرك به آثار اوليا، نمازگزاردن نزديك قبر و افروختن چراغ براي قبور و نوشتن برروي آنها، حال براي زيارت بناي قبور و تعمير ساختمانها براي قبور نذر و ضجه و گريه بر آنها، قسم به غير خدا، استمداد و استشفا از غيرخدا و شفاعت طلبيدن از آنان و...
3- مبالغه نكردن و غلو ننمودن درباره پيغمبر و اوليا بويژه پس از مرگ و در نظر نگرفتن امدادهاي غيبي.
از نظر محققان، مسلك وهابيت شباهت زيادي با مسلك خوارج دارد و چنين مي نمايد كه مذهب وهابي ادامه تاريخي فكر و انديشه خوارج است. مي دانيم كه فرقه خوارج در جنگ صفين از جريان حكميت پيدا شد كه خود داستان مفصلي دارد.
ريشه اصلي و پايه اعتقادات خوارج را چند چيز تشكيل مي دهد:
1- تكفير علي (ع)،عثمان، معاويه، اصحاب جمل و اصحاب تحكيم، به طور كلي كساني كه به حكميت رضايت دادند.
2- تكفير كساني كه قائل به كفر كساني كه يادآور شديم، نباشند.
3- ايمان تنها عقيده قلبي نيست، بلكه عمل به اوامر و ترك نواهي، جزو ايمان است.
4- وجوب قيام و شورش بر ضد حاكم وامام ستمگر.
اين گروه آشوبگر و شورشي با اين عقايد تند افراطي به جايي رسيدند كه تمام مسلمانان را كافر و همه را مهدورالدم مي دانستند.
مرحوم علامه اميني در كتاب «كشف الارتياب في اتباع محمد بن عبدالوهاب » درباره شباهتهاي وهابيها به خوارج بحث نسبتاً مفصلي دارد .در بخشي از اين كتاب آمده است:
شعار خوارج اين بود كه: «لا حكم الا لله » (حكومتي جز حكومت خدا نيست) و اين كلمه حقي است كه از آن باطل اراده شده است. چنانكه اميرمؤمنان علي (ع) فرمود: آري اين كلمه به خاطر مطابقتي كه با قول خداوند «ان الحكم الا لله » دارد، كلمه حقي است، ولي از آن اراده باطل شده است، مقصود خوارج از اين كلمه اين است كسي نمي تواند امير و حاكم باشد و در مسائل ديني نمي توان به «حكميت » پرداخت بدين جهت حكميت صفين را كفر و گناه مي پنداشتند در صورتي كه در خود قرآن مردم در موارد اختلاف به حكميت و داوري فرا خوانده شده اند.
شباهت ديگر وهابيان با خوارج آن است كه خوارج خيلي به ظاهر مقدس بودند و نسبت به نماز و تلاوت قرآن اهتمام زياد مي ورزيدند، حتي از كثرت سجده، پيشاني آنها پينه بسته بود و طالب حقيقت بودند.
وهابيها نيز اين چنين هستند به ظاهر تعصب در دين دارند و در مسائل ديني سختگيرند، نماز را به موقع مي خوانند و در عبادت خدا خود را خسته مي كنند و در طلب حق اند، ولي راه خطا مي پيمايند.
شباهت سوم اينكه خوارج جز خود، بقيه مسلمانان را كافر مي دانستند. وهابيها نيز وضعي مشابه آنها را دارند. آنان ساير مسلمانان را مشرك مي دانند و خون و مال آنها را حلال مي شمارند و مسلمانان را مشرك خطاب مي كنند و كشورهاي اسلامي را سرزمين كفر معرفي مي نمايند .
موارد مشابه ديگري در اين زمينه نيز بيان شده است.

                    منبع

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 13:20  توسط مهدی  | 

 

ورود كتب اربعه شيعه به نمايشگاه كتاب جده عربستان، ازسوى مسئولان اين نمايشگاه ممنوع اعلام شد.

 

مرتضى آخوندى مدير دارالكتاب اسلاميه در اين رابطه گفت:«به‏جز كتب اربعه شيعه، ورود كتاب‏هاى ادعيه و آثارى از اين قبيل‏نيز براى شركت در نمايشگاه ممنوع اعلام شده‏اند. البته‏ممنوعيت‏هاى اعلام شده بخش اعظم توليدات ناشران ايرانى راشامل نمى‏شود و خدشه زيادى به حضور آنان در نمايشگاه جده‏وارد نخواهد كرد».

 

نمايشگاه كتاب جده طى روزهاى 22 تا 31 شهريور ماه برگزارخواهد شد. كتب اربعه شيعه كه ورود آنها از سوى مسئولان ممنوع‏اعلام شده است، عبارتند از: «اصول كافى» تاليف ابوجعفر محمدبن‏يعقوب كلينى شامل 16199 حديث، «من لايحضره الفقيه» تاليف‏ابوجعفر محمدبن على‏بن بابويه قمى شامل 5963 حديث،«التهذيب» تاليف ابوجعفر محمدبن الحسن معروف به شيخ طوسى‏شامل 13590 حديث و «الاستبصار» تاليف شيخ طوسى شامل5511 حديث.

منبع

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 9:58  توسط مهدی  | 
دكتر عصام العماد، شيعه‌شناس، متخصص در علم رجال و حديث و تاريخ، مدرس مجمع جهاني اهل بیت علیهم السلام و فارغ‌التحصيل دانشگاه‌هاي مذاهب عربستان سعودي است. وي که خود زماني پيرو وهابيت بوده و به مذهب تشيع گرويده است، در گفت‌وگوي تفصيلي به تشريح شكل‌گيري فرقه وهابيت و افشاي ماهيت آن پرداخته است.
 
وي با بيان اين كه مبناي فقهي وهابيون بسيار مصلحتي است، گفت كه نگاه فرقه وهابيت فقط در مورد قبور است و انفجار قبوري كه در دنيا صورت مي‌گيرد ناشي از اين تفكر است.

العماد، بزرگ‌ترين مشكل دنياي اسلام را حركت وهابيت دانست و با بيان اين كه وهابيون به مقوله‌اي به نام «تقريب مذاهب» اصلا اعتقادي ندارند، پيشنهاد داد كه علماي شيعه و سني در مقابل صدور فتاوي تكفيري وهابيون بيانيه‌اي مشترك صادر كنند.

وي با اشاره به اين كه فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسراييلي در ميان آنان است، آن را در راستاي متوقف كردن حركت حزب‌الله لبنان و اخوان المسلمين دانست.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 15:48  توسط مهدی  | 
يكي ديگر از مواردي كه اهل سنت بيان مي دارند اين است كه سب صحابه كفرآور است ، پس از اين سخن اهل سنت مي توان نتيجه گرفت كه ابوبكر و معاويه كافر بوده اند . چون معاويه و اتباع او دائم به امير المومنين سب مي گفتند ولي اهل سنت حتي سب به معاويه كافر را هم كفر مي خوانند . نيز عايشه بود كه دائم عثمان را سب مي كرد و مي گفت

                                           ادامه مطلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 13:3  توسط مهدی  | 

يناديهم يوم الغدير نبيهم‏ 
بخم و اسمع بالنبى مناديا  
فقال له قم يا على و اننى‏ 
رضيتك من بعدى اماما و هاديا

(حسان بن ثابت)

در سال دهم هجرى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله از مدينه حركت و بمنظور اداى مناسك حج عازم مكه گرديد،تعداد مسلمين را كه در اين سفر همراه پيغمبر بودند مختلف نوشته‏اند ولى مسلما عده زيادى بالغ بر چند هزار نفر در ركاب پيغمبر بوده و در انجام مراسم اين حج كه به حجة الوداع مشهور است شركت داشتند.نبى اكرم صلى الله عليه و آله پس از انجام مراسم حج و مراجعت از مكه بسوى مدينه روز هجدهم ذيحجه در سرزمينى بنام غدير خم توقف فرمودند زيرا امر مهمى از جانب خداوند بحضرتش وحى شده بود كه بايستى بعموم مردم آنرا ابلاغ نمايد و آن ولايت و خلافت على عليه السلام بود كه بنا بمفاد و مضمون آيه شريفه زير رسول خدا مأمور تبليغ آن بود:

يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس. (1)

اى پيغمبر آنچه را كه از جانب پروردگارت بتو نازل شده (بمردم) برسان و اگر (اين كار را) نكنى رسالت او را نرسانيده‏اى و (بيم مدار كه) خداوند ترا از (شر) مردم نگهميدارد .پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله دستور داد همه حجاج در آنجا اجتماع نمايند و منتظر شدند تا عقب ماندگان برسند و جلو رفتگان نيز باز گردند.

مگر چه خبر است؟

هر كسى از ديگرى مى‏پرسيد چه شده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله ما را در اين گرماى طاقت فرسا و در وسط بيابان بى آب و علف نگهداشته و امر به تجمع فرموده است؟زمين بقدرى گرم و سوزان بود كه بعضى‏ها پاى خود را بدامن پيچيده و در سايه شترها نشسته بودند .بالاخره انتظار بپايان رسيد و پس از اجتماع حجاج رسول اكرم صلى الله عليه و آله دستور داد از جهاز شتران منبرى ترتيب دادند و خود بالاى آن رفت كه در محل مرتفعى بايستد تا همه او را ببينند و صدايش را بشنوند و على عليه السلام را نيز طرف راست خود نگهداشت و پس از ايراد خطبه و توصيه درباره قرآن و عترت خود فرمود:

ألست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟قالوا بلى،قال:من كنت مولاه فهذا على مولاه،اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله. (2)

آيا من بمؤمنين از خودشان اولى بتصرف نيستم؟ (اشاره بآيه شريفه النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم) عرض كردند بلى،فرمود من مولاى هر كه هستم اين على هم مولاى اوست،خدايا دوست او را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار هر كه او را نصرت كند كمكش كن و هر كه او را وا گذارد خوار و زبونش بدار.

و پس از آن دستور فرمود كه مسلمين دسته بدسته خدمت آنحضرت كه داخل خيمه‏اى در برابر خيمه پيغمبر صلى الله عليه و آله نشسته بود رسيده و مقام ولايت و جانشينى رسول خدا را باو تبريك گويند و بعنوان امارت بر او سلام كنند و اول كسى كه خدمت على عليه السلام رسيد و باو تبريك گفت عمر بن خطاب بود كه عرض كرد:بخ بخ لك يا على اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة.

به به اى على امروز ديگر تو امير و فرمانرواى من و فرمانرواى هر مرد مؤمن و زن مؤمنه‏اى شدى. (3) و بدين ترتيب پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله على عليه السلام را بجانشينى خود منصوب نموده و دستور داد كه اين مطلب را حاضرين بغائبين برسانند.

حسان بن ثابت از حضرت رسول صلى الله عليه و آله اجازه خواست تا در مورد ولايت و امامت على عليه السلام و منصوب شدنش در غدير خم بجانشينى نبى اكرم صلى الله عليه و آله قصيده‏اى گويد و پس از كسب رخصت چنين گفت:

يناديهم يوم الغدير نبيهم‏ 
بخم و اسمع بالنبى مناديا 
و قال فمن موليكم و وليكم؟ 
فقالوا و لم يبدوا هناك التعاديا 
الهك مولانا و انت ولينا 
و لن تجدن منا لك اليوم عاصيا 
فقال له قم يا على و اننى‏ 
رضيتك من بعدى اماما و هاديا 
فمن كنت مولاه فهذا وليه‏ 
فكونوا له انصار صدق مواليا 
هناك دعا اللهم و ال وليه‏ 
و كن للذى عادى عليا معاديا (4)

روز غدير خم مسلمين را پيغمبرشان صدا زد و با چه صداى رسائى ندا فرمود (كه همگى شنيدند) و فرمود فرمانروا و صاحب اختيار شما كيست؟همگى بدون اظهار اختلاف عرض كردند كه:

خداى تو مولا و فرمانرواى ماست و تو صاحب اختيار مائى و امروز از ما هرگز مخالفت و نافرمانى براى خودت نمى‏يابى.پس بعلى فرمود يا على برخيزكه من ترا براى امامت و هدايت (مردم) بعد از خودم برگزيدم.

(آنگاه بمسلمين) فرمود هر كس را كه من باو مولا (اولى بتصرف) هستم اين على صاحب اختيار اوست پس شما براى او ياران و دوستان راستين بوده باشيد.

و آنجا دعا كرد كه خدايا دوستان او را دوست بدار و با كسى كه با على دشمنى كند دشمن باش.

رسول اكرم فرمود اى حسان تا ما را بزبانت يارى ميكنى هميشه مؤيد بروح القدس باشى.

ثبوت و تواتر اين خبر بحدى براى فريقين واضح است كه هيچگونه جاى انكار و ابهامى را براى كسى باقى نگذاشته است زيرا مورخين و مفسرين اهل سنت نيز در كتابهاى خود با مختصر اختلافى در الفاظ و كلمات نوشته‏اند كه آيه تبليغ (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك. ..الخ) در روز هيجدهم ذيحجه در غدير خم درباره على عليه السلام نازل شده و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ضمن ايراد خطبه فرموده است كه من كنت مولاه فعلى مولاه (5) ولى چون كلمه مولى معانى مختلفه دارد بعضى از آنان در اين مورد طفره رفته و گفته‏اند كه در اين حديث مولى بمعنى اولى بتصرف نيست بلكه بمعنى دوست و ناصر است يعنى آنحضرت فرمود من دوست هر كس هستم على نيز دوست اوست چنانكه ابن صباغ مالكى در فصول المهمه پس از آنكه چند معنى براى كلمه مولى مينويسد ميگويد:

فيكون معنى الحديث من كنت ناصره او حميمه او صديقه فان عليا يكون كذلك. (6)

پس معنى حديث چنين باشد كه هر كسى كه من ناصر و خويشاوند و دوست‏او هستم على نيز (براى او) چنين است!

در پاسخ اين آقايان كه پرده تعصب ديده عقل و انديشه آنها را از مشاهده حقايق باز داشته است ابتداء معانى مختلفه‏اى كه در كتب لغت براى كلمه مولى قيد شده است ذيلا مينگاريم تا ببينيم كداميك از آنها منظور نظر رسول اكرم صلى الله عليه و آله بوده است.

كلمه مولى بمعنى اولى بتصرف و صاحب اختيار،بمعنى بنده،آزاد شده،آزاد كننده،همسايه،هم پيمان و همقسم،شريك،داماد،ابن عم،خويشاوند،نعمت پرورده،محب و ناصر آمده است.بعضى از اين معانى در قرآن كريم نيز بكار رفته است چنانكه در سوره دخان مولى بمعنى خويشاوند آمده است:

يوم لا يغنى مولى عن مولى شيئا.و در سوره محمد صلى الله عليه و آله كلمه مولى بمعنى دوست بوده.

و ان الكافرين لا مولى لهم.و در سوره نساء بمعنى هم عهد آمده چنانكه خداوند فرمايد:

و لكل جعلنا موالى.و در سوره احزاب بمعنى آزاد كرده آمده است:

فان لم تعلموا آباءهم فاخوانكم فى الدين و مواليكم (عتقائكم) (7)

از طرفى بعضى از اين معانى درباره پيغمبر اكرم صدق نميكند زيرا آنحضرت بنده و آزاد كرده و نعمت پرورده كسى نبود و با كسى نيز همقسم نشده بود برخى از آنكلمات هم احتياج بتوصيه و سفارش نداشت بلكه گفتن آنها نوعى سخريه بشمار ميرفت كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن شدت گرما وسط بيابان مردم را جمع كند و بگويد من پسر عموى هر كس هستم على هم پسر عموى اوست،يا من همسايه هر كه هستم على هم همسايه اوست و هكذا...همچنين قرائن حال و مقام نيز بكار بردن كلمه مولى را بمعنى دوست و ناصر كه دستاويز اكثر رجال اهل سنت است اقتضاء نميكند زيرا مدلول و مفاد آيه تبليغ با آن شدت و تهديد كه ميفرمايد اگر اين كار را بجا نياورى مثل اينكه وظائف رسالت را انجام نداده‏اى ميرساند كه‏مطلب خيلى مهمتر و بالاتر از اين حرفها است كه پيغمبر در آن بيابان گرم و سوزان توقف نموده و مردم را از پس و پيش جمع كند و بگويد من دوست و ناصر هر كه هستم على هم دوست و ناصر اوست،تازه اگر مقصودش اين بود در اينصورت بعوض مردم بايد بعلى ميگفت كه من محب و ناصر هر كه هستم تو هم محب و ناصر او باش نه مردم،و اگر منظور جلب دوستى مردم بسوى على بود در اينصورت هم بايد ميگفت هر كه مرا دوست دارد على را هم دوست داشته باشد ولى اين سخنان از مضمون جمله:من كنت مولاه فهذا على مولاه بدست نميآيد گذشته از اينها گفتن اين مطلب ترس و وحشتى نداشت تا خداوند اضافه كند كه من ترا از شر مردم (منافق) نگهميدارم.

از طرفى تخصيص بلا مخصص كلمه مولى از ميان تمام معانى آن بمعنى محب و ناصر بدون وجود قرينه باطل و بر خلاف علم اصول است در نتيجه از تمام معانى مولى فقط (اولى بتصرف و صاحب اختيار) باقى ميماند و اين تخصيص عليرغم عقيده اهل سنت بلا مخصص نيست بلكه در اينمورد قرائن آشكارى وجود دارد كه ذيلا بدانها اشاره ميگردد.

اولا عظمت و اهميت مطلب دليل اين ادعا است كه خداوند تعالى با تأكيد و تهديد ميفرمايد اگر اين امر را بمردم ابلاغ نكنى در واقع هيچگونه تبليغى از نظر رسالت نكرده‏اى و اين خطاب مؤكد ميرساند كه مضمون آيه درباره جعل حكمى از احكام شرعيه نبوده بلكه امرى است كه تالى تلو مقام رسالت است،در اينصورت بايد مولى بمعنى ولايت و صاحب اختيار باشد تا همه مسلمين از آن آگاه گردند و بدانند كه چه كسى پس از پيغمبر صلى الله عليه و آله مسند او را اشغال خواهد كرد مخصوصا كه اين آيه در غدير خم نزديكى جحفه نازل شده است تا پيغمبر پيش از اينكه حجاج متفرق شوند آنرا بهمه آنان ابلاغ كند زيرا پس از رسيدن بجحفه مسلمين از راههاى مختلف بوطن خود رهسپار ميشدند و ديگر اجتماع همه آنان در يك محل امكان پذير نميشد و البته اين فرمان از چند روز پيش به پيغمبر صلى الله عليه و آله وحى شده بود ولى زمان دقيق ابلاغ آن تعيين نگرديده بود و چون آنحضرت مخالفت گروهى از مسلمين را با على عليه السلام بعلت كشته شدن اقوام‏آنها در جنگها بدست وى ميدانست لذا از ابلاغ جانشينى او بيم داشت كه مردم زير بار چنين فرمانى نروند بدينجهت خداوند تعالى او را در غدير خم مأمور بتوقف و ابلاغ جانشينى على عليه السلام نمود و براى اطمينان خاطر مبارك پيغمبر صلى الله عليه و آله اضافه فرمود كه مترس خدا ترا از شر مردم نگهميدارد.

ثانيا رسول خدا صلى الله عليه و آله پيش از اينكه بگويد:

من كنت مولاه فرمود:ألست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟يا ألست اولى بكم من انفسكم؟

آيا من بشما از خود شما اولى بتصرف نيستم؟همه گفتند بلى آنگاه فرمود:من كنت مولاه فهذا على مولاه قرينه‏اى كه بكلمه مولى معنى اولى بتصرف و صاحب اختيار ميدهد از جمله اول كاملا روشن است و سياق كلام ميرساند كه مقصود از مولى همان اولويت است كه پيغمبر نسبت بمسلمين داشته و چنين اولويتى را بعدا على عليه السلام خواهد داشت.

ثالثا رسول اكرم صلى الله عليه و آله پس از ابلاغ دستور الهى در مورد جانشينى على عليه السلام چنانكه در صفحات پيشين اشاره گرديد بمسلمين فرمود:سلموا عليه بامرة المؤمنين (8) .يعنى بعلى عليه السلام بعنوان امارت مؤمنين سلام كنيد و چنانچه مقصود از مولى دوست و ناصر بود ميفرمود بعنوان دوستى سلام كنيد و سخن عمر نيز كه بعلى عليه السلام گفت مولاى من و مولاى هر مرد مؤمن و زن مؤمنه شدى ولايت و امارت آنحضرت را ميرساند.

رابعا علاوه بر كتب شيعه در اغلب كتب معتبر و مشهور تسنن نيز نوشته شده است كه پس از ابلاغ فرمان الهى و دعاى پيغمبر صلى الله عليه و آله كه عرض كرد

اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله

خداوند اين آيه را نازل فرمود:اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا. (9)

يعنى امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما اتمام نمودم و پسنديدم كه دين شما اسلام باشد.و مسلم است كه موجب اكمال دين و اتمام نعمت ولايت و امامت على عليه السلام است چنانكه پيغمبر فرمود:

الله اكبر!على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و ولاية على بن ابيطالب بعدى. (10)

(الله اكبر بر كامل شدن دين و اتمام نعمت و رضاى پروردگار برسالت من و ولايت على پس از من.)

خامسا پيش از آيه مزبور كه مربوط با كمال دين و اتمام نعمت است خداوند فرمايد:

اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون.

يعنى كفار و مشركين كه هميشه در انتظار از بين رفتن دين شما بودند امروز نا اميد شدند پس،از آنها نترسيد و از من بترسيد زيرا آنان چنين مى‏پنداشتند كه چون پيغمبر اولاد ذكور ندارد كه بجايش نشيند لذا پس از رحلت او دينش نيز از ميان خواهد رفت و كسى كه بتواند پس از او اين دين را رهبرى كند وجود نخواهد داشت ولى در آنروز كه على عليه السلام بفرمان خداى تعالى از جانب رسول خدا بجانشينى وى منصوب گرديد اين خيال و پندار مشركين باطل و تباه گرديد و دانستند كه اين دين دائمى و هميشگى است و اين آيه و دنباله آن كه مربوط با كمال دين و اتمام نعمت است آيه سوم سوره مائده بوده و با آيه تبليغ (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك...) كه آيه 67 همان سوره است بنحوى با هم ارتباط دارند و از اينجا نتيجه ميگيريم كه مقصود از مولى در كلام پيغمبر صلى الله عليه و آله ولايت و جانشينى على‏عليه السلام بود نه بمعنى محب و ناصر. (11)

سادسا از تمام معانى مختلفه كه براى كلمه مولى دلالت دارند فقط (اولى بتصرف) معنى حقيقى آنست و معانى ديگر از فروع اين معنى بوده و مجاز ميباشند كه نيازمند باضافه قيد ديگر و محتاج بقرينه‏اند و از نظر علم اصول حقيقت مقدم بر مجاز ميباشد بنا بر اين كلمه مولا در اين حديث بمعنى صاحب اختيار و اولى بتصرف است.

سابعا چنانكه قبلا اشاره گرديد پس از انجام اين مراسم حسان بن ثابت قصيده‏اى سرود و معنى مولى را كاملا حلاجى نموده و توضيح داد كه بعدها جاى اشكال و ايراد براى مغرضين باقى نماند آنجا كه گويد:

فقال له قم يا على و اننى‏ 
رضيتك من بعدى اماما و هاديا

در اين بيت از قول پيغمبر ميگويد كه فرمود يا على برخيز كه من پسنديدم ترا بعد از خود (براى امت) امام و هدايت كننده باشى.

اگر مولا بمعنى دوست و ناصر بود پيغمبر بحسان اعتراض ميكرد و ميفرمود من كى گفتم على امام و هادى است گفتم على دوست و ناصر است ولى مى‏بينيم رسول اكرم صلى الله عليه و آله نه تنها اعتراض نكرد بلكه فرمود هميشه مؤيد بروح القدس باشى و قصيده حسان و اشعار ديگران كه در اينمورد سروده‏اند در كتب معتبر اهل سنت قيد شده است.

بعضى از علماء اهل سنت كه در بن بست گير كرده و تا حدى منصف بوده‏اند ناچار باهميت مطلب اقرار نموده و صريحا اعتراف كرده‏اند كه در آنروز پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله على را بولايت و جانشينى خود منصوب نمود چنانكه سبط ابن جوزى در تذكره پس از شرح معانى كلمه مولى و انتخاب معناى اولى بتصرف بقرينه ألست اولى بالمؤمنين من انفسهم مينويسد:

و هذا نص صريح فى اثبات امامته و قبول طاعته. (12)

و اين خود نص صريح در اثبات امامت على و قبول طاعت او ميباشد.

پى‏نوشتها:

(1) سوره مائده آيه .67

(2) بحار الانوار جلد 37 ص 123 نقل از معانى الاخبارـمناقب ابن مغازلى ص 24ـشواهد التنزيل جلد 1 ص 190ـفصول المهمه ص 27 و ساير كتب فريقين.

(3) ارشاد مفيد جلد 1 باب دوم فصل 50ـالغدير جلد 1 ص 4 و 156ـمناقب ابن مغازلى ص 19 و كتب ديگر.

(4) روضة الواعظين جلد 1 ص 103ـاحتجاج طبرسى جلد 1 ص 161ـارشاد مفيد و كتب ديگر.

(5) فصول المهمه ابن صباغ ص 25ـشواهد التنزيل جلد 1 ص 190ـمناقب ابن مغازلى ص 16ـ27ـشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 1 ص 362ـذخائر العقبى ص 67ـينابيع المودة ص 37ـتفسير كبير فخر رازى و تفاسير و كتب ديگر.

(6) فصول المهمه ص .28

(7) وجوه قرآن ص .278

(8) بحار الانوار جلد 37 ص 119 نقل از تفسير قمى ص 277ـارشاد مفيد و كتب ديگر.

(9) شواهد التنزيل جلد 1 ص 193ـمناقب ابن مغازلى شافعىـالغدير جلد 1

(10) بحار الانوار جلد 37 ص 156ـشواهد التنزيل جلد 1 ص .157

(11) براى توضيح بيشتر بجلد 5 تفسير الميزان مراجعه شود.

(12) تذكره ابن جوزى چاپ قديم باب دوم ص .20

 

سایت تخصصی امام علی (ع)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 11:30  توسط مهدی  | 
از تمامي دوستان اهل سنت مي خواهم واقع بين باشند و دست از اقداماتي كه ناقض وحدت شيعه و اهل سنت است بردارند.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 13:35  توسط مهدی  | 

در پاسخ به برادر يا خواهري كه در وبلاگ خود مذهب شيعه را ساخته و پرداخته يك يهودي دانسته!!


آغاز پيدايش شيعه و كيفيت آن:


آغاز پيدايش شيعه را كه براي اولين بار به شيعه علي(ع) معروف شد، همان زمان رسول خدا بايد دانست:


1-    پيامبر اعظم در اولين روزهاي بعثت كه به نص صريح قرآن ماموريت يافت كه خويشان ونزديكان خود را به دين اسلام دعوت كند، صراحتا به ايشان فرمود هركس از شما در ايمان به من بر ديگرا سبقت گيرد، وزير و جانشين و وصي من است.مطابق كتب تاريخي و سيره نويسي و حديث، علي (ع) اولين كسي بود كه پيش از همه مبادرت نمود و اسلام را پذيرفت و پيامبر اسلام هم ايمان او را پذيرفت و وعده‌هاي خود را تقبل نمود. و عادتا محال است كه رهبر نهضتي در اولين روزهاي نهضت و حركت خود، يكي از ياران خود را به وزارت و جانشيني خود انتخاب نكند و يا اينكه پس از انتخاب، او را به دشمنان و دوستان و يارانش معرفي نكند. و يا اينكه پس از معرفي او، در تمام مراحل زندگي و دعوت خود، او را از تمام وظائف وزيري و جانشيني، معذول دارد و هيچگونه فرقي ميان او و ديگرا نگذارد. ( در ذيل اين حديث علي (ع) مي‌فرمايد: من از همه كوچكتر بودم. عرض كردم من وزير تو مي‌شوم. پيغمبر دستش را به گردن من گذاشته و فرمودند اين شخص برادر و وصي و جانشين من ميباشد. بايد از او اطاعت نمائيد. مردم مي‌خنديدند و به ابوطالب مي‌گفتند ترا امر كرد كه از پسرت اطاعت كني! تاريخ طبري ج 2 ص 63- تاريخ ابي‌الفدا ج 1 ص 116- البدايه و النهايه ج 3 ص 39 – غايه المرام ص 320 )


2-    پيغمبر اعظم در چندين روايت مستفيض و معتبر و متواتر كه شيعه و سني آنرا روايت كرده‌اند تصريح فرموده‌اند كه علي عليه‌السلام در قول و فعل خود، از خطا و معصيت، مصون است و هر سخني كه بگويد و هر فعلي كه انجام دهد، با دعوت ديني مطابقت كامل دارد و داناترين مردم است به معارف و شرايع اسلام( ام سلمه مي‌گويد: پيغمبر فرمودند: علي هميشه با حق و حق و قرآن نيز هميشه با علي است. اين حديث از 15 طريق از اهل سنت و 11 طريق از شيعه نقل شده! و ام سلمه و ابن عباس و ابوبكر و عايشه و علي و ابو سعيد خدري و ابو ايوب انصاري و ابو ليلي از راويان آن هستند. غايه المرام بحراني ص 539 و 540)


3-    علي عليه‌السلام خدمات گرانبهايي انجام داده و فداكاريهاي شگفت انگيزي انجام داده. مانند خوابيدن در بستر پيامبر در شب هجرت و فتوحاتي كه در جنگهاي بدر و احد و خندق و خيبر بدست وي صورت گرفته است كه اگر نقش ايشان در يكي از اين ميادين را ناديده بگيريم، چه بسا اسلام و اسلاميان به وسيله دشمنان به خطر مي‌افتادند.


4-       جريان غدير خم كه در آن رسول خدا، علي عليالسلام را به ولايت عامه مردم منصوب و معرفي كردند و او را مانند خود متولي قرار دادند.


بديهي است اينچنين امتيازات و فضائل اختصاصي ديگر كه مورد اتفاق همگان بود و علاقه مفرطي كه پيامبر به علي (ع) داشتند، طبعا عده‌اي از ياران پيامبر را كه از شيفتگان حقيقت و فضيلت بودند، بر اين واميداشت كه علي (ع) را دوست داشته و به دورش گرد آيند و از وي پيروي كنند. همچنانكه عده‌اي را حسد و كينه از آن حضرت دور مي‌كرد!


گذشته از همه اينها نام ( شيعه علي) و ( شيعه اهل بيت) در سخنان پيامبر بسيار ديده مي‌شود. ( جابر مي‌گويد: نزد پيغمبر بوديم كه علي(ع) از دور نمايان شد. پيغمبر خدا فرمودند: سوگند به كسي كه جانم به دست اوست اين مرد و شيعيانش در قيامت رستگار خواهند بود.


ابن عباس مي‌گويد: وقتي آيه « ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريه»نازل شد، پيغمبر به علي فرمود : مصداق اين آيه تو و شيعيانت هستيد كه در قيامت خوشنود خواهيد بود و خدا هم از شما راضي است. اين دو حديث و تعداد بيشمار ديگر در كتب الدر المنثور ج 1 ص 139 و غايه

 

                                                               منبع

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 13:30  توسط مهدی  |